خرید بک لینک
شاید اصلا نباید شروع میشد، حالا که تموم شده افسوسی هم نیست.از نظر اون که خوب تموم نشد اما از من نظر بسیار کودکانه بود.بعضی چیزها شروع میشن که که تموم شن ، از همون اول هم بوش میاد که نباید انتهای جالبی داشته باشه و تم موضوع اینه که آقای احمق وقتتو حرو

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:21

عص روز شنبه و طبق معمول ترافیک جلوی دانشگاهش... بعدشم ک رفتیم سمت لتیان بصرف ی قوطی هایپ بد مزه و ی تپه ای که هوای فوق العاده ای سمتون می وزید.

و هدیه ای که گرفته بودم براش!

مشکلی که من دارم  اینه ک نمیتونم بفهمم منظور حرکتهاشو و اتفاق بدتری که شاید بیفته مشکلاتیه که ممکن گذشت زمان ایجاد کنه ، از طرفی هم ی گاردی ساخته که نمیشه یکم راحت تر حرفهاشو بزنه آدم نرسه ب موقعی که دیر شده و خسارت ایجاد کرده.

محیط کاری بسیار شلوغی دارم این روزها و همینطور موقعیت های حساسی که وجود داره...

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 ساعت: 7:16

ی روز کاملا ابری تو تهرانی که 12 ماه سال همش آفتابیه ، و یکی که ... اینم خوب بود :گفتمش: آهای ماه پیشانو، گفت: جون جونم؟، جون جونم آی جون جونم؟گفتمش: بگو غنچه گل کو؟ گفتش: لبونمجون جونم آی جون جونمگفتمش: چرا ماه پیشانو نامهربونی؟ گفت: می خوام بسوزونمت تا قدرم بدونی گُفتمش فدای غمزه گِردُمدلخوشُم که تو ره نومزه کِردُمپیش پات می شینُم دو زانوآخ ماه پیشانو جان ماه پیشانو گفتمش چرا ماه پیشانو جان تو ب

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 ساعت: 7:16


دگر از درد تنهایی، به جانم یار میباید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار میباید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!

نصیحت گوش کردن را دل هشیار میباید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

که میگفتم: علاج این دل بیمار میباید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

نمیبایست زنجیری، ولی این بار میباید

برچسب: نویسنده: مهتاب یزدانی تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 ساعت: 7:16

صفحه بندی